ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

249

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

درخواست كرده بود . پس از چندى نامه‌اى از فرستادهء جيوش بك رسيد مبنى بر اينكه او به خدمت سلطان محمود رسيده و از سلطان نيكوئى بسيار ديده ، و سلطان آذربايجان را به آن دو نفر واگذار كرده . ولى از شنيدن خبر پيشروى آنان به سوى بغداد گمان برده كه آنان سر به عصيان برداشته‌اند . لذا از آنچه براى آنان مقرر داشته بود صرف نظر كرده و براى سركوبى آنان قشونى به سوى موصل اعزام داشته است . اين نامه در دست منكبرس افتاد و آن را براى جيوش بك فرستاد و متعهد شد كه ميانجيگرى كند و سلطان محمود را با او ملك مسعود بر سر مهر آورد و ميانهء آنان صلح و آشتى برقرار سازد . منكبرس با مادر ملك مسعود ، موسوم به « سرجهان » ، ازدواج كرده بود و مصلحت خود را در آن وساطت ميدانست . اما ملك مسعود و جيوش بك ميترسيدند از اينكه ، امير اقسنقر برسقى مانع كار منكبرس گردد . لذا با يك ديگر اتفاق كردند كه قشونى به درزيجان بفرستند تا برسقى را وادار كند كه با سپاهيان خود مزاحم منكبرس نشود و به اتحاد با آنان تن دردهد . بنابر اين كار به نحوى كه گذشت صورت پذيرفت . امير آقسنقر برسقى ، بخاطر نيك رفتارى با مردم ، در بغداد محبوبيتى داشت ، و گمان مىبرد كه با استفاده ازين محبوبيت ميتواند بر عراق تسلط يابد . وقتى صلح برقرار شد و برسقى و سپاهيانش به بغداد رسيدند ، ديگر كسان و ياران او از اطرافش پراكنده شدند و زحماتى كه براى پيروزى بر عراق بدون اجازه سلطان محمود متحمل شده بود به هدر